هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روزهای سخت

سلام عشقم ببخش این روزا دیر به دیر میام و بهت وبلاگت سر می زنم چون دوباره تصمیم گرفتم توی امتحان پروانه اشتغال شرکت کنم و به همین دلیلم یکم سرم شلوغه برات بگم از خودت که این روزا کلی مهارت های جدید یاد گرفتی تقریبا از عید امثال می تونی به کوچولو صوت بزنی و با صوت داوری هم بلدی صوت بزنی می تونی بادکنک رو با اندازه یه پرتقال بزرگ باد کنی اما بیشتر نمی تونی همین قدرم رنگت بنفش می شه  یاد گرفتی که از سرسره تو اتاقت بری بالا و سر بخوری عاشق نقاشی کشیدن و کتاب هستی برخلاف گذشته که از شعر بیشتر خوشت م یاومد اما حالا قصه رو ترجیح می دی دو تا کتاب مورد علاقت یکی کتاب لی لی و پری  دریایی و یکی هم قصه ای شیرین جنگل قصه آوی آویزون ...
11 خرداد 1393

این روزها

سلام عشقم دختر قشنگم تو این هفته خدا رو. شکر حالت بهتر شد و دوباره سر حال شدی و به شیطونی و بازی مشغولی  دو روز 4 شنبه و 5 شنبه بردیمت خونه مامان نرگس چون من و پدر باید می رفتم بابل برای همایش عمران و شما هم حسابی کیف کردی و روز 5 شنبه حتی زنگ زده بودین به زهرا و اونم وقتی فهمیده بود شما دو تا با هم هستین لج کرده بود و پدرش آورده بودش پیش شما و خلاصه سه تایی حسابی بازی کرده بودین ساعت 4 عصر که من رسیدم خونه مامان نرگس درست مثل خرمشهر بعد از آزاد سازی بود یعنی دقیقا هیچی سر جای خودش نبود خلاصه که حتی وقتی می خواستیم بیایم خونه می گفتی زهرا هم باید بیاد اما چون برنامه پدرش معلوم نبود نتونستیم بیاریمش دختر نازم روز جمعه هم با ه...
21 ارديبهشت 1393

مریضی

سلام عشقم تقریبا تمام طول هفته گذشته رو هم من هم شما هم پدر مریض بودیم به همین خاطر هم خیلی هفته خوبی نبود جز  چهار شنبه که دایی داوود اینا و مامان نرگس اینا شام اومدن خونمون و پنج شنبه هم ناهار رفتیم خونه مامان نرگس و شام هم رفتیم خونه زن عمو مریم غیر از اون فقط مریضی بود مریضی و مریضی  دوستت دارم عشقم 
13 ارديبهشت 1393

زبان شیرین کودکی

سلام عشقم امروز می خوام از خودت بگم اینکه چقدر شیرین حرف می زنی و چه کارای بامزه ای انجام میدی اول بگم همچنان خ رو ح تلفظ می کنی مثل نمیحوام=نمیخوام نمیحورم=نمیخورم محمل=مخمل خلاصه همچنان ادامه داره بعضی کلمات رو هم اختراع می کنی مثل  چرخ فربندان که یعنی............................................چرخ خیاطی!!!!!!!!!!!! اننگ یعنی............................................. هرچی که آهنگ بزنه مثل بلز ! !!!!!!!!!!! تازگی ها یاد گرفتی که می ری روی صندلی ویا بالای پله های تخت و اسباب بازی هارو از کمدت در می اری بیرون واسه همین اتاقت تبدیل شده به زمین مین گذاری شده و نمی شه توش پا گذاشت خوب بلدی چه طور از ...
4 ارديبهشت 1393

عکس پارتی

سلام عشقم این عکسا مربوط به اول سال تا حالاست مینی هفت سین ما هدیه خانم موقع سال تحویل هدیه و هفت سین هدیه بعد از سال تحویل در حال لج برای بستنی هدیه کنار هفت سین عظیم شهر یعنی خداییش در مقابل هفت سین ما این غول بودا راستی سر همین میدون شهر یه سربازی گذاشته بودن گپی ابوالفضل بود حیف نشد ازش عکس بگیریم اما خدایی شبیه بودن خونه مامان اکرم قایم باشک هدیه البته بگما کل لباسارو از چمدون بیرون ریخته بودی نه اینکه خال بوده از اول     اینم پارک ارم که فقط تو استخر رفتی و البته سوار تاب نی نی هم شدهی با من ولی اونقدر گریه کردی که نگو اینم نقاشی صورت پارک ارم که قرار بود خرگوش باشه اما نذاش...
4 ارديبهشت 1393

سال 93

سلام عشقم  اول بگم یک بار دو روز پیش این مطالب و نوشتم اما قبل از اینکه ارسال کنم کامپی.تر هنگ کرد و خلاصه نشد منم کلی عصبی شدم اما بازم اومدم تا همون چیزارو بنویسم امروز 20 فروردین 93 است چند روز قبل از تحویل سال سعی کردم پوشک و ازت گیرم اما موفق نشدم و شما هر بار بعد از اینکه کارتو می کردی می گفتی و منم دو ساعت مونده به سال تحویل کم اوردم و دوباره پوشکت کردم اخه حسابی کلافه شده بودم و نمی دونستم چه کار باید بکنم البته چند روزم که خونه مامان اکرم بودیم اونم تلاش کرد اما تسلیم شد خلاصه که شما همچنان پوشک می شی یا به قول خودت عوض عوضا جونم برات بگه که روز 5 شنبه که سال تحویل بود لباسای نو پوشیدم برات و همراه پدرت چند دقیقه مونده به...
20 فروردين 1393

اتاق تکونی

سلام عشقم دختر قشنگم کم کم سال نو داره می اد و منم تصمیم گرفتم روز جمعه اتاق شما رو مرتب کنم اول تصمیم به گرد گیری ساده بود اما کم کم  اتاقت جوری تکون خورد که انگار زلزله اومده بود اخه متوجه شدم از پنجره آب اومده داخل و پشت تختت خیس شده و خلاصه اول کل وسایل رو ریختم بیرون و بعد تخت رو جا به جا کردم تازه پدرت هم خونه نبود ولی وقتی شب اومد من همین جور نصفه کاره منتظرش بودم اخه دیگه واقعا جون نداشتم خلاصه با هم اتاق و مرتب کردیم و از اونجا که تخت شما خیلی سنگین و بزرگه بعد از مرتب شدن اتاقت نه من نه پدر دیگه جون نداشتیم حتی راه بریم  اما شما حسابی با اسباب بازیات بازی کرده بودی و یه دل سیر همه چیز و به هم ریختی و کلی کیف کردی البته ...
18 اسفند 1392

باز ورامین

سلام دختر قشنگم اول از همه بگم اولین بار در تاریخ 6 اسفند 92 سوت زدی که صدا هم داشت و من و پدر مثل جرقه از جا پریدیم در تاریخ 9 اسفند هم یاد گرفتی بادکنک باد کنی البته یه کوچولو چون همون قدر هم کبود می شی تا باد بشه ولی خلاصه اندازه یه نارنگی بادش می کنی جونم برات بگه این اخر هفته برای کار ساختمانی بابا سعید رفتیم ورامین البته 4 شنبه عصر رفتیم و جمعه عصر برگشتیم اما درست همزمان با ما داداش داوود عزیزم هم اومد امل که متاسفانه نشد هم دیگه رو ببینیم و من کلی ناراحت شدم ایشالا دفعه بعد براشون جبران میکنم روز چهارشنبه قبل از رفتن خونه مامان اکرم اینا رفتیم رستوران چون عمه منیر همه رو دعوت کرده بود به ما هم زنگ زد که باید حتما بریم ما هم ک...
11 اسفند 1392

روزهای گذشته

سلام عشقم تو این چند روز که گذشت جونم برات بگه خیلی کارا کردیم 21 بهمن دایی داوود اینا اومدن خونه ما و شما همراهشون رفتی خونه عمه جون ذلفا و بعد هم اخر شب با گریه  و زاری برگشتی خونه البته یه مدتیه که این اخلاق رو پیدا کردی که هر جا می ریم دوست داری همون جا بمونی و کلی گریه زاری می کنی تا برگردیم خونه روز 22 بهمن شب رفتیم خونه دوست خونوادگیمون که لیانا جون دخترشون فقط سه روز بزرگتر از شماست و به همین دلیل یه کیک کوچیک خریدیم و رفتیم اونجا شما دوتا حسابی ذوق کردین و شمع فوت کردین و خلاصه دوباره تولد گرفتین واسه خودتون شما هم درست مثل کیک تولدت قبل از اینکه کیک رو ببرن با قاشق به خامه ها حمله ور شدی و چند قاشقی خامه خوردی روز 23 بهم...
2 اسفند 1392

بازم سه سالگی

دوباره سلام عشقم  می خوام دنباله مطلب قبل و بنویسم اما حوصله ندارم همون رو ادیت کنم عزیز دلم حالا که سه ساله شدی هنوز بعضی کلمات رو خیلی با مزه می گی  جیگ=جیغ فینگول=فیگور درس=دسر(بر یک وزن) خدا یافظ=خدا حافظ عاشیگیتم=عاشقتم ببکشید=ببخشید پتوه=پتو زیبای گفته=زیبای خفته اگا=اقا حسابی لجباز و یک دنده شدی و همش در جواب همه چیز یه نهههههههههه بزرگ می گی یا می گی نه نه  نه  نه دختر ناز ناز من این روزا علاقه داره که نسبت فامیلی ادما رو با خودش و دیگران یاد بگیره مثلا می دونی که زهرا دختر عمه است اریا مهر پسر عمو یا مثلا می گی مادر من می گم دایی داوود تو می گی داداش داوود پدر می گه اگا داوود دختر ...
20 بهمن 1392